گزارش صعود به قله سیالان از روستای هنیز

تاریخ اجرا: شانزده و هفدهم مرداد یکهزار و چهارصد و چهار

گزارش: محمد صداقتی کوچصفهانی

نسیم صبح دل انگیز عاشقی دارد             قدم اگر که نهی هر کجای کوهستان

اگرچه می گذرد سخت زندگی ای دوست    خوشا کسی که نهد سر به پای کوهستان

تو را به کوی صلابت همیشه می خواند      به گوش جان شنوی گر صدای کوهستان

سید علی کهنگی

  سرانجام پس از وقفه‌ای چند باره به دلیل اتفاقات مختلف از جمله جنگ و بدی آب و هوا و … تصمیم بر آن شد که در نیمه مرداد برنامه صعود به قله سیالان توسط باشگاه کوهنوردی سپهر رشت اجرایی شود.

قله سیالان با ارتفاع ۴۱۷۴ متر از سطح دریا یکی از قلل مرتفع البرز محسوب می‌شود، و دارای دو مسیر رایج صعود می باشد که مسیر جبهه شمالی از سمت دشت دریاسر و و مسیردیگر جبهه جنوبی و روستای هنیز است. این قله از نظر موقعیت قرار گیری نیز به صورت حدودی در میانه قلل علم کوه (سمت جنوب شرق) و خشچال (جنوب غرب) و همپنین در شمال قلعه الموت قرار دارد.

  سیالان سرچشمه رودخانه‌های تنگه چال، هردورود، رود دریاسر و اتان رود می‌باشد که همگی جزو حوضه آبریز دریای خزر محسوب می‌شوند. در مورد وجه تسمیه این قله روایت‌های گوناگونی است؛ بعضی علت را سنگ‌های فراوان سیاه بر روی قله می‌دانند و برخی باد شدید و هوای سرد قله را که منجر به تیره شدن پوست می‌شود. بعضی دیگر ابرهای سیاه قله یا اینکه روی قله به دلیل پایین بودن میزان اکسیژن چشم به سیاهی می‌رود را علت نامگذاری می‌دانند؛ ولی علتی که بیشتر عقلانی به نظر می‌رسد وجود سه یال از قله‌های کندیگان، بلس کوه و خانه‌بن به این قله می‌باشد. در پرس و جو از چند فرد محلی نیز علت را در دید قرار گرفتن سمت سایه این قله که همیشه تیره تر از قلل کناری خود به نظر می‌رسد بیان می دارند.

   برنامه ریزی انجام شده در تقویم صعود از مسیر شمالی و عسل محله و بازگشت از مسیر جنوبی بود که با توجه به اتفاقات ذکر شده برنامه به صورت صعود و فرود از تک مسیر جنوبی تغییر داده شد. به همین منظور تعداد ۱۴ نفر از همنوردان باشگاه سپهر رشت پس از ثبت نام برای این صعود در محل قرار همیشگی مان، ساعت ۱۲ شب چهارشنبه گرد هم آمدیم و با کوله های دو روزه آماده حرکت به سمت روستای هنیز شدیم. تاخیر نیم ساعته مینی بوس فرصتی به همنوردان داد تا لوازم خود را مرتب کنند با توجه به این که تصمیم گرفته شده بود چادر و کیسه خواب ها توسط قاطر حمل شود از وقفه پیش آمده استفاده نمودیم و این وسایل را درون کیسه هایی مرتب چیدیم تا در هنگام رسیدن به روستا در زمانمان صرفه جویی کنیم و اتفاق جذاب دیگر برایمان دیدن چند نفر از دیگر همنوردانمان بود که بنا به دلایلی شرایط حضور در برنامه برایشان فراهم نشد و برای بدرقه پیش ما آمده بودند، همین حضور این دوستان انرژی مضاعفی به گروه تزریق کرد.

  پس از عبور دقایقی طولانی، ساعت ۱۲:۳۵ چشممان به جمال مینی بوس روشن شد و بدون فوت وقت سوار شدیم و رشت را به مقصد هنیز ترک کردیم جهت احتیاط یکی از دوستان با راننده صحبت می کرد تا نگرانی خوابیدن راننده برای بقیه وجود نداشته باشد، حدود ساعت ۴ به مجتمع آفتاب رسیدیم و پس از اندکی وقفه جهت رفتن به سرویس بهداشتی و گازوییل زدن مینی بوس راه را به سمت مقصد ادامه دادیم.

مسیری که برای رسیدن به روستای هنیز انتخاب کردیم جاده تازه تاسیسی بود که بعد از عبور از اتوبان کرج قزوین از طریق زیرگذری در روستای حصار خروان از اتوبان خارج و به سمت هنیز وارد می‌شد. جاده گرچه مانند دیگر جاده های کوهستانی با شیب و پیچ و خم همراه بود اما تازه بودن آسفالت راه را کمی آسان تر می نمود حدود ساعت ۶ از کنار روستای امرودوک گذر کردیم و نیم ساعت بعد با تابلوی “تونل بسته است و از مسیر انحرافی عبور کنید” مواجه شدیم که این بخش از مسیر جاده خاکی بود و کمی سرعت حرکت را کندتر نمود در کنار جاده رودخانه شاهرود و مزارع برنجی قرار داشت که دیدن آنها در کنار خورشیدی که سر از بالای کوهها بیرون می آورد زیبایی خاصی به مسیر داده بود گرچه تعداد زیادی از دوستان خواب را به دیدن مسیر ترجیح داده بودند و چه بسا انتخاب صحیح تری داشتند.

 پس از گذشت زمانی طولانی در ماشین، حدود ساعت ۸ وارد روستای هنیز شدیم، این روستا دارای جاده باریکی است که نیاز به رانندگی با احتیاط بیشتری دارد، ده دقیقه بعد در سربالایی خاکی مینی بوس از حرکت ایستاد و همه مجبور به پیاده شدن شدیم و حدود یک کیلومتر باقیمانده را پیاده طی کردیم اما برای ما که مدت زمان زیادی را در ماشین نشسته بودیم حس خوبی ایجاد کرد علاوه بر اینکه در کنار جاده درختان آلبالویی بود که از فصل برداشت گذشته بود و تعداد اندکی روی شاخه ها باقیمانده بود و دیدن همین صحنه نیز نوید یک روز امید بخش را به ما می داد.

حدود ساعت ۸:۴۰ همه درحال آماده کردن کوله و تکمیل لباس های خود شدیم و تعدادی از دوستان نیز زحمت تهیه صبحانه را می کشیدند (صبحانه نیمرو و پنیر) عوامل اجرایی برنامه هم مشغول هماهنگی با یکدیگر، تماس با صاحب قاطر و همینطور بررسی وسایل مورد نیاز بودند همینطور جیره هایی که (آجیل و میوه  وتنقلات جذاب ) توسط تدارکات باشگاه تهیه شد بین همنوردان تقسیم گشت، سپس با صحبت های سرپرست و توضیحاتی درباره چگونگی مسیر و نرمشی کوتاه راس ساعت ۹:۲۵ دقیقه حرکت خود را به سمت جانپناه برای روز اول آغاز نمودیم.

قدم زدن در روستا و دیدن مردمی که همیشه با احترام و روی خندان با کوهنوردان ارتباط برقرار می کنند از زیباترین بخش های هر صعودی است گرچه این روستا در بلندای کوهستان قرار دارد اما لوله کشی آب از چشمه های بالا و آنتن دهی تقریبا مناسب شاید توانسته باشد کمی به رفاه حال این عزیزان کمک کند.

مسیر حرکت ما از سمت پشت مسجد آغاز می شود و درختان گردو، آلبالو و سیب از محصولات این منطقه هستند که تا پایان روستا و رسیدن به رودخانه در دو طرف ما قرار داشتند و به عبارتی در تونلی که این درختان ایجاد کرده سایه خود را بر راه باریک گسترانده بود عبور می کردیم. تقریبا بعد از عبور از رودخانه شیب مسیر به سمت بالا آغاز می شود و در پاکوبی که تقریبا مسیر را مشخص نموده به حرکت خود ادامه می دهیم هوا گرچه گرم است اما وزش گاه و بیگاه نسیمی کمی از حرارت گرمای تابستان می کاهد.

هر چه به سمت بالاتر می رویم پوشش گیاهی کمتر می شود و آخرین درختی که ثمره آن دیده می شد زرشک هایی هستند که خودنمایی می‌کنند، ۱۰:۲۰ دقیقه اولین استراحت ما زیر سایه درختان بود که پس از نوشیدن جرعه ای آب و نفسی تازه کردن راه خود را ادامه دادیم  و به پشت سر که نگاه می کردیم آخرین نما از روستای هنیز که خانه هایی با سقف های رنگارنگ داشتند به چشم می خورد، حدود یکساعت بعد نیز استراحتی دیگری داشتیم که قله سیالان در یال روبرو خودنمایی می کرد تقریبا به شکل مثلث و رنگی تیره تر نسبت به قله های اطراف خود می توان او را متمایز دانست.

کمی شیب مسیر بیشتر شده اما پاکوب مشخصی دارد که اجازه انحراف از مسیر را نمی دهد در دره پایین گله های گوسفند قابل مشاهده هستند که در سر سبزی های پایین دست مشغول چرا هستند اما فاصله ما با آنها زیاد است و در ارتفاع بالاتری قرار داریم.

ساعت عدد ۱۳ را نشان می‌دهد و ما کنار اولین چشمه ای که در پایین پاکوب و سمت دره قرار دارد اندکی توقف می‌کنیم خنکی آب انرژی مضاعفی به ما می دهد با فاصله کمی حدود ۲۰ دقیقه به کنار چشمه دوم می رسیم که بر خلاف چشمه قبلی در سمت کوه قرار دارد و با توجه به ساختار سنگی اطراف آن کیفیت بهتری دارد تنها اندک زمانی لازم است تا تغییرات آب و هوا را ببینیم و آفتاب جای خود را با ابرهای باران زا عوض کرده و دمای هوا گویی به سمت منفی می رود!! سریع باید نوع پوشاک خود را تغییر دهیم همین باران کافی بود تا گام گروه کمی تندتر شود و از شیب تندی که در زیر آن رودی باریک جاری بود و بالاتر از آن برفهایی که کمی گل روی آن ها را پوشانده بود با سرعت عبور کنیم پس از عبور این سه شیب تند جانپناه در دید ما قرار دارد.

در حوالی ساعت ۱۴ ابتدا با توجه به خالی بودن جانپناه تصمیم بر این بود که کل گروه شب را در جانپناه بمانیم اما پس از بازدید درون جانپناه و  مناسب نبودن فضای داخل آن و عدم تمیزی کافی، چادرهای خود را برپا کردیم و مشغول تدارک غذا و گپ و گفت شدیم، این منطقه دارای یک چشمه نزدیک جانپناه است و نکته دیگر عدم پوشش آنتن دهی در این منطقه است.

زمان تعیین شده برای حرکت صبح قبل از ۴ بود و به همین دلیل همه‌مان قبل از ساعت ۸ جهت استراحت کافی به داخل چادرهایمان رفتیم اما دیری نگذشت که گروههای دیگری حوالی ۱۰ الی ۱۱ به منطقه رسیدن که شروع به صحبت و برپایی چادر نمودند که این وضعیت برای ما که از شهرهای دورتری آمده بودیم و شب قبل را استراحت کافی نداشتیم کمی کلافه کرد.

تقریبا تمامی همنوردان در زمان هماهنگ شده بیدار و پس از صرف صبحانه و برداشتن لوازم ضرروی و هماهنگی با سرپرست زیر نور ماه شروع به حرکت کردیم. راس ساعت ۳:۴۵ مسیرمان به سمت قله سیالان آغاز شد. هوا در صبح بسیار خنک تر بود و لحظه به لحظه از چادرهای مان و همچنین تنها دوستمان که بنا به دلایلی نتوانست به سمت قله ما را همراهی کند دور می شدیم.

در ساعت ۶ توقفی بر روی گردنه سیالان برای تغییر لباس و استراحتی کوتاه داشتیم و این توقف فرصتی مناسب برای تقسیم خوراکی های خوشمزه ای بود که هر نفر با خود همراه داشت چند قدم جلوتر به سمت جانپناه که نگاه می کردیم رنگین کمانی عمود بر زمین تشکیل شده بود و در سمت چپمان نیز آبگیر کوچکی در دره قابل مشاهده بود که مقدار زیادی برف رویش را پوشانده و حالا در روبرویمان شیب پایانی قله است که پس از عبور از آن می توانیم با یکدیگر جشن صعود بگیریم. حس و حال مثبتی درگروه وجود داشت و همه خندان و شادمان برای رسیدن به قله لحظه شماری می‌کردند.

در ساعت ۷:۲۵ دقیقه بر بلندای قله سیالان ایستادیم، دست در دست هم سرود قله را خواندیم و برای دوستانمان که به دلایلی در کنارمان حضور نداشتند اشک ریختیم و امیدوار به دوباره در کنار هم بودن به سمت جانپناه حرکت کردیم.

از روی قله سیالان علم کوه و خشچال کاملا مشخص است که تقریبا در نقاط مقابل هم قرار دارند و سیالان ما بین این دو است.

حرکت به سمت جانپناه نیز مانند رفت پرانرژی بود و با این حال وهوا به همراه یک صعود خوب، یکی یکی ترانه های کوهستان را همصدا فریاد می زدیم و همچنین خواندن شعرهای گیلکی بخش جداناپدیر برنامه هاست را با یکدیگر زمزمه می کردیم؛ نکته قابل ذکر این حس خوب به دیگر گروههایی که در حال رفتن به سمت قله بودند منتقل می شد.

پس از گذشت دقایقی گویی آفتاب مقداری از حرارت خود کمتر کرده و ما از دور چادرهایمان را نظاره می کردیم که در سایه ابرها قرار دارند و بسی جای امیدواری داشت که از گرما به دور هستیم. حدود ساعت ۸:۳۰ بعد از پایین آمدن شیب قله اندکی استراحت کردیم و خوراکی های مختلفی که حتی پیدا کردن آنها در شهر هم سخت است بین همنوردان رد و بدل می‌شد و یکساعت بعد نیز وقفه‌‌ای جهت تازه کردن نفس خود داشتیم و در ساعت ۱۰:۳۰ به پناهگاه و چادرهایمان رسیدیم هر یک از دوستان مشغول جمع جور کردن کوله و استراحت و مهمترین بخش شروع به آماده کردن ناهارهای جانانه بودند اندکی زمان لازم بود تا بوی برنج، کتلت، تن ماهی، مرغ، چای و قهوه و … و سورپرایز یک از همنوردان قرار دادن دو دوغ خانواده درون آب چشمه سرد بود که اندک خستگی باقیمانده را نیز از بین برد وگویی این تیم هنوز به قله صعود نکرده و هیچ گونه خستگی در چهره دوستان دیده نمی‌شد.

جمع کردن چادرها و آماده کردن وسایل برای بار قاطر همراه با بارندگی شدید همراه شد که مزیت آن خنک بودن هوا و ایراد آن خیس شدن و سریع‌تر جمع کردن وسایل بود که پس از برداشتن تمام وسایل همراه و چادرها در راس ساعت ۱۲:۳۰ جانپناه را به سمت روستای هنیز و مینی‌بوسی که منتظر ما ایستاده بود ترک کردیم. نیمی از مسیر جانپناه تا چشمه اول داری شیب تندی است و به این دلیل که در هنگام صعود در این قسمت باران شدیدی همراهی‌مان می کرد متوجه این شیب نشده و با سرعتی زیاد از آن عبور کردیم. (اینجا بود که توانایی خود را تحسین کردیم و یادآور شد که در هر کاری حکمتی نهفته است حتی در باران شدید و زمان صعودمان در این شیب)

مسیر تا روستا بسیار خوب و در هوایی مناسب گذشت تنها فرصتی بود برای تماشای مناظر اطراف، گفتگو با یکدیگر و تفکری چند بر حال و احوال خویش، در هر سمت که نزدیک می شدی از روایات و خاطرات شنیده می شد تا بررسی زندگی و فلسفه حافظ و مولانا، آمادگی و برنامه ریزی صعودهای بعدی و … . سرانجام طبق روال جلسه ای برای بررسی برنامه با حضور همه افراد در حدود ده دقیقه ای در کنار تخته سنگی در روبروی سیالان برگزار شد و بعد از شنیدن صحبت های همنوردان با خورشیدی که درجه حرارت خود را در بالاترین حد ممکن قرار داده و ما را تا روستا بدرقه می کرد به راه خود ادامه دادیم.

رسیدن به رودخانه قبل روستا و زدن آبی به سر و صورتمان جانی دوباره به ما بخشید و حرارت یکساعت پایانی را کاهش داد در مسیر روستا دوباره ما بین درختان قدم زدیم با کودکانی که مشغول بازی بودند اندکی هم کلام شدیم و در ساعت ۱۷:۲۰ به کنار مینی بوس رسیدیم و با خاطره‌ای خوش روستای هنیز را ترک گفتیم.

نکته جالب برای ما صحبت راننده بود که او نیز که یک روز را در روستا اقامت داشت از مهمان نوازی این مردم تقدیر می کرد و بار دیگر یادآور گشت که این مردم لایق بهترین ها هستند.

مسیرمان را از همان جاده ای که آمدیم پیش گرفتیم اما اینبار برخلاف مسیر آمدن کمی تعداد ماشین های در حال عبور بیشتر بودند و این آهسته حرکت کردن مینی بوس کمی ما را کلافه می کرد. توقف ما در مجتمع آفتاب در ساعت ۹:۳۰ انجام شد که همراه بود با دیدن دوستان باشگاه تیلار که از صعود دماوند باز می گشتند و ضمن تبریک صعود به این دوستان و گرفتن عکس یادگاری زمانی را به خوردن شامی که باشگاه تدارک دیده بود شدیم (نان و پنیر و هندوانه بسیار شیرین) و یکی از همنوردانمان نیز به مناسبت این صعود دلچسب همه همنوردان را با بستنی پذیرایی نمود. سپس ادامه حرکت و رسیدن به رشت پایان بخش برنامه سیالان بود و هریک با تجربه و خاطراتی از این دو روز به سمت خانه هایمان روانه شدیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا